خرید بک لینک
قصددارم اگر بهت نرسیدم برم سوریه تا برا امنیتت جونمو بدم چراکه تنها چیزباارزشیه که دارم اونم فدای۱تارموت واقعیتش من بی تو مثل ساعتی هستم که عمرباتریش روبه پایانه و عقربه ثانیه شمارش بین۲وانیه گیرکرده ونه راه پس داره نه پیش باس اعترافاتی کنم که هیچکس نمیدونه بایداعتراف کنم که فکرم به هیچکسو هیچ چیز اندازه تو فکر نمیکنه و چشمام هیچ زیبایی وجذابیتی به زیبایی و جذابی تو ندیدن و گوشامهیچ صدایی دلرباودلنوازترازصدای تو نشنیده و دماغم هیچ بوی خوبی مثل بوی تو بهش نخورده و صدایم هیچ نوایی زیباتراز صدازدن اسم تو مداره و قلبم فقط به عشق تو میزنه و دلم برای هیچ چیزو هیچ کس به اندازه تو تنگ نمیشه این ها تازه درصوی از اعترافاتمه نمیدونی به دورازتوبدون توچه دنیای بدی دارم بدون تو از این دنیا بیزارم فقط دلشوره میگیرم نباشی بیتو میمیرم نباشی بی کسوکارم نباشی غصه ها دارم به جون توبدون تو شباتاصبح بیدارم

برچسب: اعتراف نامه مسیحی,اعتراف نامه آگسبورگ,اعتراف نامه,اعتراف نامه شهید علمدار,اعتراف نامه سعید امامی, نویسنده: ستایش پورعلی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 23:57

صفحه بندی